برخی نکات تفسیری در مورد آیه مباهله
985 بازدید
تاریخ ارائه : 1/8/2013 1:51:00 PM
موضوع: کلام

برخی نکات تفسیری در مورد آیه مباهله

1- دعوت به مُباهَلَه یک دلیل روشن بر حقانیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

در آیه ی فوق خداوند به پیامبر خود دستور می دهد که هر گاه پس از استدلالات روشن پیشین کسی درباره ی عیسی با تو گفتگو کند، و به جدال برخیزد، به او پیشنهاد «مباهله» کن که فرزندان و زنان خود را بیاورد و تو هم فرزندان و زنان خود را دعوت کن و دعا کنید تا خداوند دروغگو را رسوا سازد.

مسئله ی «مباهله» به شکل فوق شاید تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت و راهی بود که صد در صد حکایت از ایمان و صدق دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله می کرد.

چگونه ممکن است کسی که به تمام معنی به ارتباط خویش با پروردگار ایمان نداشته باشد وارد چنین میدانی گردد؟ و از مخالفان خود دعوت کند بیایید با هم به درگاه خدا برویم و از او بخواهیم تا دورغگو را رسوا سازد، و شما به سرعت نتیجه ی آن را خواهید دید که چگونه خداوند دروغگویان را مجازات می کند، مسلماً ورود در چنین میدانی بسیار خطرناک است زیرا اگر دعای او به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان آشکار نشود نتیجه ای جز رسوائی دعوت کننده نخواهد داشت، چگونه ممکن است آدم عاقل و فهمیده ای بدون اطمینان به نتیجه، در چنین مرحله ای گام بگذارد؟ از اینجا است که گفته اند دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله به مباهله، یکی از نشانه های صدق دعوت و ایمان قاطع او است، قطع نظر از نتایجی که بعداً از مباهله به دست آمد.

در روایات اسلامی وارد شده هنگامی که پای مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند، و با بزرگان خود به شور بنشینند، نتیجه ی مشاوره آنها که از یک نکته روان شناسی سرچشمه می گرفت این بود که به نفرات خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید، زیرا حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جار و جنجال شده است، و اگر با نفرات بسیار محدودی از خاصان نزدیک و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است!

آنها طبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند ناگاه دیدند که پیامبر فرزندانش حسن و حسین علیها السلام را در پیش رو دارد؛ و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام همراه او هستند و به آنها سفارش می کند هر گاه من دعا کردم شما «آمین» بگویید، مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کردند سخت به وحشت افتادند، و از اقدام به مباهله خودداری کرده، حاضر به «مصالحه» شدند و به شرایط «ذِمَّه» و پرداختن مالیات (جِزْیَه) تن در دادند.

2- «مُباهَلَه» سند زنده ای برای عظمت اهل بیت علیهم السلام

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه ی مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین علیها السلام و دخترش فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام بودند، بنابراین منظور از «اَبْناءَنا» در آیه منحصراً «حسن و حسین» علیهما السلام هستند، همانطور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه علیها السلام، و منظور از «اَنْفُسَنا» تنهاعلی علیه السلام بوده است و احادیث فراوانی در این زمینه نقل شده است.

ولی بعضی از مفسران اهل تسنن که کاملاً در اقلیت هستند کوشیده اند که ورود احادیث را در این زمینه انکار کنند، مثلاً نویسنده ی تفسیر «المنار» در ذیل آیه می گوید: «این روایات همگی از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آنها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیده اند که موضوع را، حتی بر بسیاری از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته اند»!!

اما مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان می دهد که علی رغم پندارهای تعصب آلود نویسنده ی «المنار» بسیاری از طرق این احادیث به «شیعه و کتب شیعه» هرگز منتهی نمی شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طریق اهل تسنن انکار کنیم سایر احادیث آنها و کتبشان نیز از درجه ی اعتبار خواهد افتاد.

برای روشن شدن این حقیقت قسمتی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک در اینجا می آوریم:

«قاضی نور الله شوشتری» در جلد سوم از کتاب نفیس «احقاق الحق» طبع جدید صفحه ی 46 چنین می گوید:

«مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که «اَبْناءَنا» در آیه ی فوق اشاره به حسن و حسین علیها السلام و «نِساءَنا» اشاره به فاطمه علیها السلام و «اَنْفُسَنا» اشاره به علی علیه السلام است.

سپس در پاورقی کتاب مزبور در حدود شصت نفر از «بزرگان اهل سنت» ذکر شده اند که تصریح نموده اند آیه ی مباهله درباره ی اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه ی 46 تا 76 مشروحاً آورده است.

در کتاب «غایَةُ الْمَرام» از صحیح مسلم در باب «فَضائِلُ عَلِیِّ بِنْ اَبی طالِب» نقل شده که: روزی «معاویه» به «سعد بن ابی وقاص» گفت: چرا ابو تراب (علی علیه السلام) را سبّ و دشنام نمی گویی؟!

گفت: «از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ی علی علیه السلام فرمود افتادم از این کار صرف نظر کردم...

یکی از آنها این بود که هنگامی که آیه ی مباهله نازل گردید پیغمبر صلی الله علیه و آله تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی علیهم السلام دعوت کرد و سپس فرمود:

اَللّهُمَّ هؤُلاءِ اَهْلی:

«خدایا! اینها خاصان نزدیک من اند».

نویسنده ی تفسیر «کَشّاف» که از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه می گوید:«این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اهل کساء را ثابت می کند».

مفسران و محدثان و مورخان شیعه نیز عموماً در نزول این آیه درباره ی اهل بیت علیهم السلام اتفاق نظر دارند، در تفسیر «نور الثقلین» روایات فراوانی در این زمینه نقل شده است.

از جمله به نقل از کتاب «عُیُونُ اَخْبارِ الرِّضا» درباره ی مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، این چنین می نویسد:

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمود:«خداوند پاکان بندگان خود را در آیه ی مباهله مشخص ساخته است و به پیامبرش چنین دستور داده:

فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنْ العِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا...

و به دنبال نزول این آیه، پیامبر، «علی» و «فاطمه» و «حسن» و «حسین» علیهم السلام را با خود به مباهله برد... این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت علیهم السلام پیشی نگرفته، و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده، و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».

همچنین در مورد عظمت اهل بیت پیامبر علیهم السلام در جریان مباهله می توان گفت: ذوات مقدسی که در مباهله، پیامبر صلی الله علیه و آله را همراهی می کردند، یعنی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و حسنین علیهم السلام، اصحاب کسا، شایسته عضویت در مباهله، اهل بیت پیغمبر و به تعبیر استاد علامه طباطبائی رحمةالله صاحب ادعایند. دلیل مطلب این که خداوند در ذیل آیه مزبور به لفظ متکلم مع الغیر فرمود:

«فنجعل لعنت الله علی الکاذبین». پس معلوم می شود همراهان رسول اکرم صلی الله علیه و آله تماشاگر صحنه مباهله نبودند بلکه گزارشگر حقائق دینی بودند، زیرا گزارشگر است که یا صادق است یا کاذب. اگر آنان گزارشگر وحی و رسالت نبودند و از غیب سخن نمی گفتند، نه صادق بودند و نه کاذب؛ چون صدق یا کذب، فرع یا اخبار مخبر است.

مستفاد از آیه ی مبارکه ی مباهله این است که اهل بیت علیهم السلام گزارشگر غیب هستند و ولایت الهی مشترک بین همه آنهاست، اگر چه رسالت و نبوت مخصوص رسول گرامی است؛ آنان آگاه به غیبند و از آن خبر می دهند و مدعیند و دعایشان نیز مستجاب است. البته گرچه اهل بیت در جریان مباهله همین پنج نفر بودند، لیکن امامان معصوم بعدی، در همه ی فضایل با امامان قبل از خود شریکند.

آیه ی مبارکه ی مباهله و جریان مربوط به آن مبین عظمت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است و نشان می دهد که اهل بیت رسول گرامی صلی الله علیه و آله مدعی، صادق و مستجاب الدعوه اند. البته اساس و محور اصیل مباهله، دَعْوِی و دعوت بوده است، چنانکه سیره ی علمی آن حضرت معارف شهودی بحث را تأمین می کند.

نکته ی شایان توجه این که پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله هنگام خطر، چه در جهاد اصغر و چه در جهاد اکبر، اهل بیت خود را پیشاپیش حاضر می کرد. حضرت علی علیه السلام)در نهج البلاغه نمونه هایی را ذکر می کند و می فرماید:

ما اهل بیتی هستیم که قبل از دیگران قربانی می دهیم تا در ایثار و نثار اسوه دیگران باشیم.

غرض آن که رسول گرامی هم در میدان جنگ و هم در صحنه ی مباهله اهل بیت خود را آورد، با این که هر کسی اهل بیت خود را دوست دارد و گاهی خود را فدای آنها می کند، لیکن چون دین خدا عزیزتر از جان است و ارزش انسان به حمایت از دین خداست، وقتی خطر متوجه دین شد، رسول گرامی خود و اهل بیت خویش را فدای دین می کند.

دوازده نکته در تفسیر آیه مباهله

اکنون که زوایاى تاریخى و مباحث کلامى مطرح در اطراف واقعه مباهله روشن شد، باید نگاهى دقیق به آیه مباهله بیافکنیم و نکاتى را در جهت تکمیل مباحث گذشته استخراج کنیم. بیشتر نکاتى را که ما در اینجا به نقل از دو تن از مفسیرین معاصر مى‏آوریم در سخن دیگر مفسرین نیز دیده مى‏شود ولى تکیه بر سخن متأخرین به جهت آن است که با اشراف به منابع پیشین شکل گرفته است علاوه بر آن که نباید جایگاه ویژه تفسیر المیزان را در پرداختن به ابعاد واقعه مباهله نادیده گرفت.

نکته اول:

«الحق من ربک» یعنى حق از خداى سبحان نشأت مى‏گیرد خواه در جریان عیسى و آدم‏علیهما السلام و خواه در جریان اصل نبوت و رسالت و خواه در مسائل دیگر. آنگاه «فمن حاجک فیه» یعنى اگر کسى با تو در این حق که مصداقش در جریان مباهله، عیساى مسیح و نبوت و رسالت توست، احتجاج کرد، مى‏توانى با او مباهله کنى. از این آیه کریمه مى‏توان استفاده کرد که مباهله معجزه باقیه پیغمبر خاتم است و اختصاصى به ترسایان نجران ندارد بلکه هر شأنى از شئون دین که حق محض است اگر در نشئه صدور و ظهور مورد انکار کسى قرار گیرد راه مباهله همچنان باز است. بنابراین اگر ضمیر «فیه» به عیسى‏علیه السلام برنگردد بلکه به حق بازگردد، چه این که مرجع در این فرض نزدیکتر است، مباهله به عنوان معجزه خالد تثبیت مى‏گردد. (122)

نکته دوم:

«فلاتکن من الممترین» یعنى شک در حریم تو راه ندارد نه این که شک دارى و با این برهان زایل مى‏شود. پس مفاد این نهى در حقیقت دفع شک است نه رفع آن. رسول‏خداصلى الله علیه وآله با افاضات الهى به علم‏الیقین و بالاتر از آن به عین‏الیقین و بالاتر از آن به حق الیقین رسید و خداوند درباره نحوه علم او فرمود «علمک مالم تکن تعلم». (123)

نکته سوم:

«ان مثل عیسى عند الله کمثل آدم»

نوعى برهان منطقى است که حتى براى منکرین وحى نیز حجت است و نتیجه این برهان حصول علم است (124) و آنگاه که مى‏فرماید

«فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم»

این علم نسبت به رسول‏خداص علم حصولى نیست بلکه علم شهودى و تردیدناپذیر است که محصول عمل صالح است و نیز اعمال صالح را بناچار دنبال خود دارد علم شهودى مربوط به عقل عملى است و حکیمان متأله درجات عقل عملى را چنین ترسیم کرده‏اند: تجلیه، تخلیه، تحلیه و فنا . اینها مراتب عقل عملى است یعنى پایان عمل صالح شهود حقایق است و این مشاهده عین عمل است هرچه به جهان وحدت نزدیک مى‏شویم ارتباط علم و عمل قوى‏تر مى‏شود و تا جایى مى‏رسند که یکى مى‏شوند. به هر حال علمى که خدا به پیغمبر خود داد علمى نبود که قابل انتقال باشد این علم کسبى نیست که کسى دنبال آن برود بلکه موهبت الهى است. حال اگر آنها با این برهان که از وجدان و یافت شهودى تو نشأت مى‏گیرد توجیه نشدند آنها را به مباهله دعوت کن. (125)

نکته چهارم:

در تعبیر قرآن به «ندع ابنائنا» باید توجه داشت که مراد از ضمیر متکلم مع‏الغیر در «ندع» غیر از ضمیر متکلم مع‏الغیر در «ابنائنا» است در مورد اول مجموع دو طرف متخاصم از مسلمان و مسیحى مقصود است و در مورد دوم نظر به جانب مسلمانان است. و در واقع رعایت نوعى ایجاز لطیف در کلام شده است و تقدیر کلام چنین است: «ندع الابناء و النساء و الانفس فندعو نحن ابنائنا و نسائنا و انفسنا و تدعون انتم ابنائکم و نسائکم و انفسکم». (126)

نکته پنجم:

در این واقعه گرچه گفتگو و نزاع میان رسول‏خدا و رجال نصارى بوده است ولى تعمیم این دعوت به فرزندان و زنان و همراه ساختن هر یک از دو گروه عزیزان خود را براى آن است که صاحب ادعا اطمینان خود را به راستى ادعایش ثابت کند چراکه هر انسانى به طور طبیعى نسبت به فرزندان و زنان خود محبت و شفقت دارد و همواره تلاش مى‏کند که هر خوف و خطرى را از آنان دور سازد و خود را سپر بلاى آنها سازد و لذا مى‏بینید که در تعبیر قرآن «ابنائنا» مقدم بر «نسائنا» شده است؛ چون انسان در میان نزدیکان خود بیش از همه به فرزندان خود عنایت و توجه دارد. پس اگر صاحب ادعایى اهل و عیالات خود را به صحنه‏اى آورد که در آن انتظار وقوع عذاب براى دروغگویان است، البته درستى ادعایش ثابت خواهد شد. از اینجا مى‏توان نادرستى سخن برخى مفسرین (127) را فهمید که گفته‏اند مراد آن است که «ندع نحن ابنائکم و نسائکم و انفسکم و تدعو انتم ابنائنا و نسائنا و انفسنا» چون ما گفتیم که آمدن هر طرف با عزیزان خود براى اثبات ادعایش نتیجه‏بخش‏تر است. (128)

نکته ششم:

صحیح بودن تعبیر قرآن به «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم...»

متوقف بر آن نیست که هر طرف جمع زیادى از فرزندان و زنان را همراه خویش سازد بلکه مقصود آن است که در میان فرزندان و زنان و آنان که به منزله جان انسان هستند، هر طرف کسانى را همراه خود بیاورد که عشق و محبت او به آنان گواهى صدق ادعایش باشد. و به اتفاق مفسرین و شهادت تاریخ و روایات بسیار رسول‏خدا براى مباهله حاضر شد ولى با او جز على و فاطمه و حسنین‏علیهم السلام کسى همراه نبود. و نمى‏توان گفت او با این کار خویش فرمان خدا به «ندع ابنائنا...» را امتثال نکرد و کم نیست مواردى که لفظ قرآن عام است ولى مصداق آن به حسب شأن نزول خاص است. مانند

«الذین یظاهرون من نسائکم ما هن امهاتم» (مجادله، 2)

«لقد سمع‏الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء» (آل عمران، 181)

«یسألونک ماذا ینفقون قل العفو» (بقره، 219)

که همه به لفظ جمع آمده است ولى مصداق آن مفرد است. (129)

جریان مفهوم غیر از مصداق است. پیغمبر خاتم در خارج پسرانى غیر از حسن و حسین و دخترى غیر از فاطمه نداشت که داراى علم شهودى باشد و صاحب دعوا و دعوت و دعایش مستجاب باشد . از جمله مواردى که در قرآن لفظ جمع بکار رفته است و در خارج بیش از یک مصداق ندارد آیه شریفه

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا...» (مائده، 55)

است. در این قبیل موارد جمع در معناى فرد استعمال نشده است بلکه جمع در مفهوم عام خودش استعمال شده است لیکن در خارج بیش از یک فرد براى آن محقق نشده است. (130)

نکته هفتم:

«نساء» اگر در برابر رجال قرار گیرد به معناى همسران است و اگر در برابر «ابناء» واقع شود به معناى دختران است مانند «یذبحون ابنائکم و یستحیون نساءکم». (بقره، 49).

مأمون به امام هشتم عرض کرد دلیل شما بر خلافت على‏بن ابى‏طالب چیست؟

آن حضرت فرمود به شهادت «انفسنا» که مراد از آن على‏علیه السلام است که به منزله جان رسول‏خدا است. مأمون گفت «لولا نسائنا» یعنى منظور از «انفسنا» باید رجال باشد به قرینه آمدن «نسائنا» و حضرت در جواب او فرمود «لولا ابنائنا» یعنى «انفسنا» در مقابل «نسائنا» اگر تنها بود چنین مى‏گفتیم اما «نسائنا» در مقابل «ابنائنا» است. (131)

نکته هشتم:

بهله و ابتهال در «ثم نبتهل» مطلق ذکر شده است، با آن که مقصود تضرع به پیشگاه خداوند است. و این اطلاق به جهت آن است که به طور طبیعى انسان به حضور کسى ابتهال مى‏کند که زمام امور را بدست دارد و تواناى مطلق براى رفع نیازهاست. (132)

نکته نهم:

«فنجعل لعنةالله على الکاذبین»

یعنى ابتهال ما را آنقدر به خدا نزدیک مى‏کند که ما مظاهر کار خدا خواهیم شد و واسطه از میان برداشته مى‏شود. دیگر نمى‏گوییم خدا لعن را به صورت عذاب بر اینها نازل کن بلکه خودمان به مقام جعل عذاب مى‏رسیم. چون جعل عذاب صفت فعل است و اگر کسى به مقام ولایت رسید مظهر فعل خدا مى‏شود یعنى در مقام فعل، خدا کار را با دست او انجام مى‏دهد.

نکته دهم:

مقصود از «الکاذبین» همان دروغگویانى هستند که در عالم خارج در یکى از دو طرف قرار گرفته‏اند. یک طرفى که گوید لا اله الا الله و عیسى عبده و رسوله و طرف دیگرى که گوید ان الله ثالث ثلاثة و یا گوید عیسى ابن‏الله و یا گوید عیسى همان خداست. نکته مهم و درخور توجه آن است که «الکاذبین» به صیغه جمع آمده است نه «الکاذب» به‏صورت مفرد . و این نشان مى‏دهد که چنان که در طرف مسیحیان جمعى بودند که ادعایى داشتند در طرف مسلمانان نیز جمعى بودند که ادعایى برخلاف آنها داشتند و این تنها رسول‏خدا نبود که در صف حق در مقابل آنان قرار گرفته بود بلکه همراهان او نیز شریک در ادعاى توحید و عبودیت عیسى بودند و اساسا صدق و کذب در جایى تحقق مى‏یابد که امکان مطابقت یا عدم مطابقت ادعایى با واقع در میان باشد و اگر همراهان رسول‏خدا مى‏خواستند تنها نظاره‏گر این درگیرى باشند و خود هیچگونه دخالتى نداشته باشند تعبیر قرآن در حق آنان درست نخواهد آمد. (133)

پس تعبیر به «نجعل لعنة الله على الکاذبین» قرینه است که همراهان رسول‏خدا تماشاگر صحنه مباهله نبودند بلکه گزارشگر حقایق بودند . زیرا گزارشگر است که مى‏تواند صادق یا کاذب باشد و در غیر این‏صورت نه صادق خواهد بود و نه کاذب. البته رسالت و نبوت مخصوص رسول گرامى اسلام است ولى ولایت الهى مشترک بین همه آنهاست. و چون همراهان رسول‏خدا مانند خود آن حضرت ولایت دارند گزارشگر غیب هستند، به خدا ایمان مى‏آورند و از آنجا خبر دارند و خبر مى‏دهند و مدعى هستند و دعایشان هم مستجاب است. (134) و این نکته گویاى برجسته‏ترین و بالاترین منقبت براى اهل پیغمبر است. هم چنان که انتخاب حسن و حسین از میان جمع فرزندان به عنوان فرزندان رسول‏خدا و انتخاب فاطمه زهرا س از میان جمع زنان به عنوان تنها زنى که از هر جهت نسبت او به رسول‏خدا تمام است و انتخاب على‏علیه السلام از میان جمع مردان به عنوان مردى که مى‏تواند جان رسول‏خدا به شمار آید، خود شاهدى بر مقام و منزلت اهل‏بیت است. (135)

نکته یازدهم:

هرگز نمى‏توان گفت حضور این چهارتن از میان جمع مردان و زنان و فرزندان مسلمانان به عنوان نمونه بوده است چراکه در این صورت باید رسول‏خدا دست کم دو مرد (136) و سه زن و سه فرزند همراه خود مى‏آورد تا به کارگیرى صیغه جمع عربى که کمترین مرتبه آن سه فرد است توجیه داشته باشد. ناگزیر باید گفت رسول‏خدا تنها این چهار تن را حاضر کرد چون در عالم خارج به جز آنها کسى دیگر یافت نشد که شایسته همراهى او در این دعوت و این ادعا باشد و او در مقام امتثال جز اینان مصادیقى نیافت. پس احضار این چهار تن از باب اختصاص و انحصار است نه از باب نمونه. (137)

نکته دوازدهم:

اگر بخوبى در این ماجرا تأمل کنیم مى‏بینیم که بحث و گفتگوى مسیحیان با رسول‏خدا از آن رو بوده که او خود را پیامبر الهى و سخنش را مستند به وحى مى‏دانست اما دیگر پیروان او و جماعت مسلمانان از این نظر که بدو ایمان آورده بودند اصلا طرف بحث و گفتگوى مسیحیان نبودند بنابراین اگر رسول‏خدا کسانى را همراه خود کرد معلوم مى‏شود که آنان نیز طرف این درگیرى بودند و ادعاى رسول‏خدا ادعاى آنان نیز بود و در صورت دروغگو بودن مانند رسول‏خدا خود را در معرض نزول عذاب مى‏دانستند پس نباید کسى همراه رسول‏خدا در این صحنه باشد جز آن که شریک دعوت اوست نه آنان که به ادعاى رسول‏خدا ایمان آورده‏اند و طبعا کسانى که دعوت رسول‏خدا آنان را به مدینه کشانده است با هر کسى که صاحب این دعوت است کار دارند، چه رسول‏خدا و چه همراهان او و با عنایت به کلمه «الکاذبین» این نکته بیشتر روشن مى‏شود.

ولى باید توجه داشت که این مطلب به معناى آن نیست که همراهان رسول‏خدا در امر نبوت با او شریک هستند بلکه یعنى در دعوت و تبلیغ که از شؤون و لوازم نبوت است با او شریکند و این خود منصب و مقامى بزرگ است که هر کس نمى ‏تواند عهده‏دار آن باشد . (138)

پی نوشت :

122) جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن، ج 9، ص 183 و نظیر این سخن به اجمال از علامه طباطبائى در المیزان در ذیل آیه مباهله دیده مى‏شود ص .235

123) همان، ج 9، ص .184 نساء، .113

124) علامه طباطبائى، المیزان، ج 3، ص 222

125) جوادى‏آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن، ج 9، ص .184

126) علامه طباطبائى، المیزان، ج 3، ص .223

127) مانند محمد رشید رضا در تفسیر «المنار» ذیل آیه مباهله.

128) علامه طباطبائى، المیزان، ج 3، ص .223

129) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله.

130) جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن، ج 9، ص .185

131) همان، ج 9، ص 185؛ در بخش‏هاى بعدى نیز بدین حدیث و سند آن اشاره خواهیم کرد.

132) همان، ج 9، ص .183

133) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله.

134) جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن، ج 9، ص .190

135) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله.

136) از کلام مرحوم علامه طباطبائى در اینجا فهمیده مى‏شود که ایشان لفظ «انفسنا» در آیه مباهله را شامل شخص رسول‏خدا نیز مى‏داند. در برخى منابع اهل سنت و به‏ندرت در منابع شیعى تصریح بدین مطلب دیده مى‏شود. سبطبن جوزى در تذکرة الخواص، ص 14 آورده که رسول‏خدا به نفس خود و نفس على اشاره کرد به وسیله «انفسنا»؛ ابراهیم‏بن محمد الجوینى در فرائد السمطین، ج 2، ص 23 به نقل از شعبى از جابر آورده است که «انفسنا و انفسکم رسول‏الله و على و نساءنا و نساءکم فاطمه و ابناءنا و ابناءکم الحسن و الحسین»؛ ابن‏کثیر در تفسیر القرآن العظیم در ذیل آیه مباهله آورده است که «انفسنا و انفسکم رسول‏الله و على‏بن ابى‏طالب و ابناءنا حسن و حسین و نساءنا فاطمه»؛ بغوى در معالم‏التنزیل و شیخ طوسى در التبیان و بیهقى در دلائل‏النبوة و طبرى در تفسیرش و سیوطى در الدرالمنثور و حاکم حسکانى در شواهدالتنزیل نیز همین مطلب را آورده‏اند؛ در تفسیر فرات از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که «ابناءنا و ابناءکم الحسن و الحسین و انفسنا و انفسکم رسول‏الله و على و نساءنا و نساءکم فاطمه» نگاه کنید به موسوعةالامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8 ، ص .10 ولى ما درگذشته به برخى مباحث کلامى در ذیل آیه مباهله اشاره کردیم و دانستید که چرا نمى‏توان انفسنا را شامل رسول‏خدا قرار داد. بنابراین سخن برخى مفسرین و نیز مضمون برخى روایات را بر فرض صحت سند باید تأویل و توجیه کرد.

137) همان، ذیل آیه مباهله.

138) همان، ذیل آیه مباهله.

مباهله اثبات حقانیت پیامبر (ص) و آل او

اشاره

جزئیات واقعه مباهله که بیش از یک‏ ماه طول کشیده، براى نسل امروز ناشناخته است. مباهله، ماجرایى تاریخى است که در سال‏هاى آخر عمر پیامبر رخ داد و با نامه‏اى از سوى آن حضرت به مسیحیان آغاز شد. به دنبال آن، مسیحیان در مجلس عمومى خود، پیش‏گویى کتاب‏هاى آسمانى را درباره آن حضرت خواندند. سپس نمایندگان نجران به مدینه سفر کردند و پس از مناظره با پیامبر، محکوم شدند. آن‏گاه قرار شد میان آن حضرت و نجرانیان مباهله برگزار شود و دو طرف، اثبات حقانیت خود را به خدا واگذار کردند تا هر کدام حق را مى‏داند و کتمان مى‏کند، به عذاب الهى گرفتار شود. آیه قرآن نیز مبنى بر اجراى مباهله نازل شد و مقام باعظمت اهل بیت علیهم‏السلام را به همه فهمانید.

اصل مباهله

اصل مباهله آن است که دو نفر یا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر یکدیگر، به نتیجه‏اى که مقبول دو طرف باشد، نرسند و هر یک ادعاى کتمان عمدى حق را از سوى دیگرى داشته باشد. آنها در این مرحله براى اثبات ادعاى خود، مسئله را به خدا واگذار مى‏کنند و هر یک از خدا مى‏خواهد که اگر دیگرى در ادعاى خود به عمد دروغ مى‏گوید و حق را دانسته، کتمان مى‏کند، بى‏درنگ، عذاب را بر او نازل کند تا حق روشن شود. در چنین برنامه‏اى که دستورى الهى است، خداوند به سرعت پاسخ مى‏دهد تا حجت را بر مردم تمام کند؛ چنان‏که در روزگار پیامبران، این مسئله بارها اتفاق افتاد و مخالفانشان با معجزه الهى دچار عذاب شدند و حق بر همه آشکار گردید.

مباهله، اعتقادى استوار

مباهله، آفتابى همچون غدیر بود که روزى طلوع کرد و براى همیشه چراغ راه شیعه در طول تاریخ شد. پس از نپذیرفتن مباهله از سوى مسیحیان نجران، دفتر مباهله هیچ‏گاه بسته نشد، بلکه اوراق پرافتخار آن فرا روى تاریخ گشوده ماند. با اینکه مباهله‏اى انجام نشد، ولى اعتقادى بلند به یادگارماند که صاحبان آن اهل بیت علیهم‏السلام بودند و استفاده از مفاهیم آن، درس فکرى شیعه شد. در طول تاریخ، ازیک سو، اهل بیت علیهم‏السلام در مقاطع مختلف با ذکر این ماجرا و آیه مباهله، ناآگاهان مستضعف را هدایت و دشمنان مغرض را سرکوب کردند و از سوى دیگر، دشمنان در بین خود یا در مجالس عمومى و خصوصى به این فضیلت اهل بیت علیهم‏السلام اقرارکرده‏اند.

نتایج مباهله

 

اثبات حقانیت پیامبراعظم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یکى از مهم‏ترین نتایج مباهله، اثبات حقانیت پیامبر است. اگر حضرت به حقانیت خود اطمینان و ایمان نداشت، هیچ‏گاه همراه عزیزترین افراد خانواده‏اش به میدان مباهله در نمى‏آمد. به همراه داشتن اهل بیت علیهم‏السلام در این جریان بدان معناست که پیامبر به راست‏گویى خود اطمینان و یقین کامل داشت. ازاین‏رو، با جرئتى خاص، عزیزترین و محبوب‏ترین کسان خود را در معرض هلاک قرار داد. وجود اهل‏بیت علیهم‏السلام در این جریان بزرگ، خود، دلیل محکمى بر اثبات حقانیت پیامبر است؛ چنان‏که اسقف اعظم نجرانیان نیز به این امر اشاره کرد.

وعده عذاب، دلیل حقانیت

پیامبر به انجام گرفتن مباهله اهتمام مى‏ورزید و در عین حال به نجرانیان خبر داد که چنانچه با آن حضرت مباهله کنند، عذاب حق تعالى بر آنها نازل خواهد شد. اگر حضرت به حقیقت خویش یقین نداشت، هیچ‏گاه این‏گونه اصرار نمى‏کرد و اهتمام نمى‏ورزید.

جریان مباهله از دو نظر بر صحت و ثبوت نبوت پیامبردلالت دارد:

1. خبر دادن از عذاب الهى و ترساندن نجرانیان از آن، که اگر پیامبر بر نزول عذاب وثوق نداشت، با اصرار به انجام این کار، براى آشکار ساختن آن تلاش نمى‏کرد.

2. نجرانیان، حقیقت ادعاى پیامبر را مى‏دانستند، وگرنه از مباهله منصرف نمى‏گردیدند و حاضر به دادن جزیه و از دست دادن عزت و آبروى خود در میان اقوام گوناگون نصارا نمى‏شدند.

پیامبر موعود

خوددارى نجرانیان از مباهله با حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، نشان از اعتقاد آنان به پیامبرى حضرت دارد. اگر نصارا به پیامبر موعود بودن حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یقین نداشتند، از مباهله کردن خوددارى نمى‏ورزیدند و همدیگر را از مباهله باز نمى‏داشتند. اگر آنها به بر حق بودن پیامبر علم نداشتند، نباید از نفرین آن حضرت و معدودى از اهل بیت او مى‏ترسیدند و باید رتبه و مقام خویش را در میان قوم خود حفظ مى‏کردند؛ چنان‏که براى حفظ شأن و مقام خود جنگ‏ها کردند. پس به طور طبیعى نباید ذلت و خوارى جزیه دادن را براى خود هموار و شکست مفتضحانه را با جان و دل اختیار مى‏کردند.

اثبات فرزندى حسنین علیهماالسلام

جریان مباهله، بیان کننده این است که حسنین علیهماالسلام ، فرزندان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بوده‏اند؛ زیرا حق تعالى در آیه مباهله، جمله «وَابنائنا» را ذکر کرده که به معناى «پسران ما» است و بر اساس نظر همه مسلمانان، هنگام نزول این آیه، پیامبر، پسرى جز امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام نداشت. البته خداوند در قرآن کریم، عیسى علیه‏السلام را نیز از طرف مادر به حضرت ابراهیم علیه‏السلام منسوب کرد و بدین وسیله، به اثبات رساند که فرزندان دختر را نیز فرزند مى‏گویند. ازاین‏رو، پیامبر نیز هنگامى که آیه مباهله نازل شد و حضرت در مقام مباهله برآمد، فرمود: «پسرانمان و پسرانتان را بیاوریم» و آن‏گاه امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام را همراه خود در جریان مباهله شرکت داد.

اثبات فضیلت آل کسا علیهم‏ السلام

واقعه مباهله، این مطلب را اثبات کرد که امام على علیه‏السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام پس از پیامبر، نزد خدا، شریف‏ترین آفریده‏ها و نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، عزیزترین مردم بودند؛ چنان‏که براى تعیین «ابناء» و «نساء» و «انفس»، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و دستور آمد که پیامبر همراه امام على علیه‏السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام و امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام براى مباهله بیرون روند. همراه بردن آل کسا در جریان مباهله، به معناى آن است که آیه مباهله بر ثبوت فضیلت آل کسا دلالت دارد؛ چنان‏که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «این گروه که من آورده‏ام، نزد خدا، پس از من، گرامى‏ترین و عزیزترین خلقند».

اثبات برترى امام على علیه‏السلام

در آیه مباهله، واژه «وانفسنا» در حقیقت بر این دلالت دارد که امام على علیه‏السلام از همه پیامبران و اولیا و اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برتر است؛ چون در حدیث مباهله، به جز امام، کسى نبود که مشمول آن عبارت باشد. پیامبر خدا به نجرانیان فرمود: «بیایید فرزندان و زنان و جانمان را دعوت کنیم که در میدان مباهله حاضر شوند»، در حالى‏که به جز امام على علیه‏السلام ، کسى را همراه نیاورد. پس، امام على علیه‏السلام پس از پیامبر، از همه برتر است. در جریان مباهله، هم‏زمان با ثابت شدن توحید الهى در برابر مسیحیان و نبوت پیامبر، خلافت امیرمؤمنان على علیه‏السلام نیز با نفس بودن آن حضرت در برابر پیامبر، ثابت گردید.

 

اتمام حجت‏هاى معصومان با مباهله

استدلال مقام عصمت با مباهله و اتمام حجت پیامبر به وسیله آن، در درجه اول، دلیلى است بر محتواى بلند علمى و یقینى بودن سند مباهله و در درجه دوم، از عمق مطالب قابل استخراج از باطن این ماجرا خبر مى‏دهد. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یک‏بار، امیرمؤمنان على علیه‏السلام در ده مورد که نقاط حساسى از تاریخ غصب خلافت بوده است، امام حسن علیه‏السلام در دو مرتبه در برابرمعاویه؛ امام حسین علیه‏السلام در یک مورد در جمع صحابه در منا؛ امام باقر علیه‏السلام در سه مورد؛ امام صادق علیه‏السلام در سه مورد، امام کاظم علیه‏السلام در دو مورد، امام رضا علیه‏السلام در سه مورد در مناظره با مأموران و علماى مذاهب مختلف، امام هادى علیه‏السلام در یک مورد و امام حسن عسکرى علیه‏السلام در یک مورد به ماجراى مباهله استدلال فرموده‏اند

ویژگی های اعجاز مباهله:

 

داستان مباهله در منابع تاریخی و حدیثی فراوانی به صورت مفصّل آمده و آن چه گذشت اشاره ای گذرا و کوتاه به آن حادثه فضیلت آفرین بود.(2)مرحوم سید بن طاووس پس از گزارش مفصّلی که از رویدادهای این روز بزرگ می آورد، شانزده کرامت و معجزه مخصوص این روز را برشمرده،می نویسد:«روز مباهله پیامبر اکرم (ص) با نصارای نجران،روز بزرگی بوده که در بر دارنده چندین معجزه و کرامت است از جمله:

1.دراین روز،خداوند جلّ جلاله برای اوّلین بار باب مباهله را که جدا کننده حق از باطل است،درآیین اسلام گشود،آن گاه که منکران برهان های روشن را نپذیرفتند.

2.دراین روز، سر بلندی خداوند و رسول او آشکارگردید، زیرا نصارای اهل کتاب واداربه پذیرش ذّلت، پرداخت جزیه وتسلیم فرمان و خواست نبوی(ص) شدند.

3.روزمباهله روزی بود که سرا پرده های نیرو های الهی و قدرت نبوی برافراشته شد و افراد را فرا گرفت.

4.روزمباهله،روزی بود که رسول خدا (ص) از مقامات بلند و اختصاصی اهل بیت (ع) پرده برداشت.

5.روزمباهله،روزی بود که خداوند این حقیقت راروشن ساخت که امام حسن و حسین(ع) با وجود خردسالی از اصحاب رسول خدا (ص) و کسانی که در راه رسالت جهاد کردند، برای مباهله شایسته تر و سزاوارترند.

6.روز مباهله، روزی بود که خداوند این نکته را آشکارساخت که دخت بزرگوار رسول خدا،حضرت فاطمه زهرا(س) در مقام مباهله،از پیروان و افراد شایسته و مورد عنایت رسول خدا (ص) شایسته تر است.

7.روزمباهله روزی بود که خداوند این حقیقت را بیان کرد که مولا علی بن ابی طالب (ع)جان و نفس رسول خدا و از معدن ذات و صفات اوست،اراده خدا است و اگر چه این دو بزرگواراز لحاظ صورت و ظاهر با هم متفاوت هستند اما در باطن و معنا در تمام فضیلت ها، وحدت دارند.

8.روز مباهله،روزی بود که تا آن جا که ما از احادیث و روایات صحیح سراغ داریم هیچ روزی مشابه آن در تاریخ اسلام وجود ندارد.

9.روزمباهله، روزی بود که زبان مدّعیان بسته شدو خداوند آشکار ساخت که اهل بیت (ع) ازتمامی تقرّب جویندگان به او از راه اطاعت و عبادت، نزدیک او گرامی تر هستند.

10.روز مباهله، روز تعیین «برهان صادقی» است که خداوند در آیات مقدّس قرآن بدان دستور داده است.

11.روزمباهله برای تصدیق صاحب نبوّت از تحدّی و هماورد طلبی قرآن رساتر و دلالت آن از تحدّی رسول اکرم (ص) با قرآن آشکارتراست، زیرا مشرکان در برابر قرآن گفتند: «لو نشاء لقلنا مثل هذا؛ اگر می خواستیم ما نیز می توانستیم مشابه آن سخن را بگوییم».-اگرچه سخن آنان مدعا و بهتانی بیش نبود-اما نصارا در برابر مباهله اقدام به انکار آن نکردند و به خاطر ظهور حجّت و نشانه های نبوّت تسلیم شده و حاضر به مباهله نگشتند.

12.درروزمباهله، خداوند با روشن کردن برتری اهل بیت (ع) که به صفات الهی آراسته بودند،آتش جنگ را خاموش کرد و جان مسلمانان را از رنج جهاد نگاه داشت».(3)سیّد بن طاووس در پایان می نویسد:«روزمباهله، بزرگ تر از آن است که ما بدان اشاراتی داشتیم زیرا ما فقط بخشی از فضیلت های آن را که خداوند ما را بدان رهنمون شده بود، یادآور شدیم بنابراین این روز یکی از بزرگ ترین روزهای بشارت و گرامی ترین روزهای نیک بختی است ازاین رو شایسته است که در آن مجالس و محافلی برای تشکر از خداوند و ستایش او -جلّ جلاله- تشکیل گردد و نیز سزاوار است که در این روز به اندازه عزّت و سربلندی اهل بیت (ع) بدان توجه شده و ازآن تعظیم شود».(4)

فهرست:

2.فرهنگ غدیر،جواد محدثی، صص 526-528.
3.اقبال الاعمال، سید ابن طاووس، ج2، ص 479-481.
4.همان،ص482.

نکات مهم آیه مباهله:

 

1- مفسران و محدثان شیعه و سنى تصریح کرده‏اند که آیه مباهله‏در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و پیامبر تنها فرزندانش حسن وحسین و دخترش فاطمه و پسرعمش على(ع) را به میعادگاه برد.بنابراین، منظور از «ابنائنا» در آیه منحصرا حسن و حسین(ع)هستند. ابوبکر رازى مى‏گوید: این آیه دلیل است که حسنین پسران‏رسول خدا(ص) هستند و فرزند دختر هم حقیقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(س) است. و نیز مراداز «انفسنا» فقط على(ع) است، زیرا خود پیامبر که نمى‏تواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معنى ندارد که انسان خودرا دعوت کند، همیشه داعى غیر از مدعو است; پس حتما مراد شخص‏دیگرى غیر از نبى اکرم است. پس حتما اشاره به على(ع) است.زیرا هیچ کس نگفته جز على و فاطمه و حسنین کسى در مباهله شرکت‏داشته است. این مطلب بر علو مکان وى و درجه‏اى که هیچ کس به آن‏راه نیافته، بلکه به نزدیک آن هم نرسیده است، دلالت دارد.

پیامبر به بریده اسلمى فرمود:اى بریده على را دشمن مدار که او از من است و من از اویم.مردم از درختهاى متفرق خلق شده‏اند و من و على از یک درخت‏آفریده شده‏ایم.

مرحوم قاضى نورالله شوشترى، در جلد سوم احقاق‏الحق، مى‏گوید: مفسران در این مساله اتفاق نظر دارند که‏«ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و «نسائنا» اشاره به‏فاطمه(س) و «انفسنا» اشاره به على(ع) است. سپس در پاورقى‏همین کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل مى‏کند که‏گفته‏اند: آیه مباهله در مورد اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده‏است. از جمله شخصیتهایى که این مطلب از آنها نقل شده عبارتنداز:

1- مسلم در کتاب صحیح، ج 2، ص 448.

2- احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 185.

3- حاکم در مستدرک، ج‏3، ص 150.

4- واحدى نیشابورى در اسباب النزول، ص 68.

5- ابن اثیر در جامع الاصول، ج‏9، ص 470.

6- ابن جوزى در تذکره‏الخواص، ص‏23.

7- زمخشرى در کشاف، ج 1، ص 370.

8- ابن حجرعسقلانى در الاصابه، ج 2، ص‏509.

9- ابن صباغ مالکى در فصول المهمه، ص 120.

10- قرطبى در الجامع لاحکام القرآن، ج 4، ص 140.

در کتاب‏هاى روایى شیعه نیز این مساله جایگاهى خاص دارد. تنهابه یک نمونه از آن اکتفا مى‏کنیم.

امام رضا(ع) در جلسه بحثى که در دربار مامون تشکیل شده بود،فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته‏است...; این مزیتى است که هیچ کس در آن بر اهل‏بیت(علیهم‏السلام) پیشى نگرفته; فضلیتى است که هیچ انسانى به آن نرسیده وشرفى است که قبل از آن هیچ کس از آن بر خور دار نبوده است.

آیه مباهله جز معرفى نزدیکتر افراد به رسول گرامى(ص) حاوى‏پیامهاى دیگرى است که فهرست وار اشاره مى‏شود:

1- استمداد از غیب بعد از به کارگیریى توانایى‏هاى عادى.

2- زن و مرد دوشادوش هم و در کنار همدیگر مطرحند.

3- اگر انسان به هدف خود ایمان داشته باشد حاضر است‏حتى خودو نزدیکترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.

4- در دعا کردن آنچه مهم است انگیزه‏ها و شخصیتهاست نه تعدادو کثرت جمعیت.

5- در مجالس دعا باید کودکان را شرکت داد.

6- کسى که منطق و استدلال و معجزه او را تسلیم به پذیرش حق‏نمى‏کند باید تهدید به نابودى شود.

7- دعا آخرین برگ برنده و سلاح مومن است.

8- استدلال را باید پاسخ داد، ولى مجادله و لجاجت را بایدسرکوب کرد.

9- اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودن عقب نشینى‏مى‏کند.

10- قوام و اساس دین به خاطر همین چند نفر است و گرنه‏پیامبر(ص) مى‏توانست‏خود شخصا نفرین کند.

خدا و پیامبر(ص) با این عمل به همه ما مى‏فهماند که این افرادیاران و نزدیکان رسول خدا(ص) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حرکت اویند.